تجربیاتی که باید از آنها درس گرفت: قطع اینترنت راه حل نیست

با آغاز دوباره درگیری‌ها میان ایران و اسرائیل از شب گذشته و افزایش احتمال گسترش تنش‌ها، یک نگرانی جدی دوباره در فضای عمومی و میان فعالان اقتصادی، رسانه‌ای و فناوری کشور شکل گرفته است: آیا اینترنت باز هم قطع خواهد شد؟

این نگرانی بی‌دلیل نیست. تجربه و زخم جنگ رمضان هنوز بسیار تازه است؛ دوره‌ای که در آن، اینترنت برای مدت حدوداً ۳ ماه، دچار محدودیت شدید شد و آثار آن نه فقط بر ارتباطات روزمره مردم، بلکه بر اقتصاد دیجیتال، امنیت سایبری، فعالیت رسانه‌ها، زیرساخت‌های فنی و حتی سلامت روان جامعه باقی ماند. اگر آن تجربه (و تجربیات پیشین از جمله جنگ ۱۲ روزه و حوادث دی‌ماه) یک درس روشن داشته باشد، این است که قطع اینترنت نه‌تنها راه‌حل مؤثری برای مدیریت بحران نیست، بلکه خود به بخشی از بحران تبدیل می‌شود. این درس از دل تجربیات تلخ دوره‌های اعتراضات و جنگ به دست آمده است.

تجربه اول: قطع اینترنت، پاسخ مؤثری به تهدید سایبری نیست

یکی از مهم‌ترین توجیهاتی که برای محدودسازی اینترنت مطرح می‌شود، مقابله با تهدیدات سایبری است. اما تجربه‌های گذشته و نظر کارشناسان نشان می‌دهد که این استدلال، دست‌کم در شکل کلی و فراگیر آن، پایه محکمی ندارد.

امنیت سایبری با ایزوله‌کردن عمومی کاربران و کسب‌وکارها از اینترنت تأمین نمی‌شود. حملات سایبری، به‌ویژه حملات هدفمند علیه زیرساخت‌های حیاتی، معمولاً با قطع اینترنت مردم متوقف نمی‌شوند. به گفته کارشناسان، آنچه واقعاً برای دفاع سایبری لازم است، پایش لحظه‌ای، به‌روزرسانی مستمر، دسترسی به سرویس‌های امنیتی جهانی، هماهنگی سریع با تأمین‌کنندگان بین‌المللی، دریافت وصله‌های امنیتی و تداوم دسترسی تیم‌های فنی به ابزارهای تخصصی است.

در دوره جنگ اخیر هم همین مسئله به شکل عینی دیده شد. محدودیت‌های شدید ارتباطی، دسترسی بسیاری از شرکت‌ها، دیتاسنترها و کسب‌وکارهای آنلاین را به سرویس‌های پایه بین‌المللی مختل کرد. حتی در مواردی، مشکلاتی مانند اختلال در صدور یا تمدید گواهی‌های امنیتی SSL، دشواری اتصال به سرویس‌های ابری، اختلال در به‌روزرسانی سامانه‌ها و کاهش توان پاسخ‌گویی فنی گزارش شد و در عین حال، حمله سایبری به بانک‌ها و برخی زیرساخت‌های کشور در همین دوره قطع اینترنت اتفاق افتاد. این یعنی:

محدودسازی بلندمدت اینترنت، به‌جای تقویت سپر دفاعی، می‌تواند آن را ضعیف‌تر هم بکند.

تجربه دوم: اینترنت، زیرساخت حیاتی اقتصاد است

در سال‌های گذشته زندگی همه ما اندک اندک به خدمات جهانی بر بستر وب وابسته شده است. امروز دیگر اینترنت دیگر فقط ابزار سرگرمی یا ارتباط شخصی نیست، بلکه شریان اصلی بخش بزرگی از اقتصاد ایران است؛ از فروشگاه‌های آنلاین و تاکسی‌های اینترنتی گرفته تا آموزش، رسانه، پرداخت، سلامت دیجیتال، خدمات ابری، پشتیبانی مشتری، بازاریابی، تولید محتوا و صدها کسب‌وکار کوچک و بزرگ دیگر.

قطع یا محدودسازی اینترنت در شرایط بحرانی، در عمل، یک شوک مستقیم به اقتصاد رسمی و معیشت مردم وارد می‌کند. در دوره جنگ اخیر هم کسب‌وکارهای اینترنتی، استارتاپ‌ها، رسانه‌ها، فریلنسرها، فروشگاه‌های آنلاین و بسیاری از مشاغلی که درآمد روزانه دارند، آسیب جدی دیدند تا جایی که به گفته یک نماینده مجلس «قطع اینترنت، پرهزینه‌ترین دخالت دولت در اقتصاد دیجیتال بود.». البته فقط بخشی از این خسارت‌ها مالی بود، اما بخش مهم‌تر آن، از بین رفتن اعتماد بود؛ اعتمادی که برای اقتصاد دیجیتال از نان شب هم واجب‌تر است.

وقتی یک کسب‌وکار نداند فردا به اینترنت جهانی دسترسی دارد یا نه، نمی‌تواند برای فروش، تبلیغات، ارتباط با مشتری، پشتیبانی، لجستیک، پرداخت، امنیت، توسعه محصول یا حتی حفظ نیروی انسانی‌اش برنامه‌ریزی کند. نتیجه روشن است:

قطع اینترنت به معنی رکود، فرار سرمایه، تعویق سرمایه‌گذاری و بی‌ثباتی بیشتر است.

در همین زمینه بخوانید:

  • وزیر ارتباطات: تداوم قطع اینترنت، اشتغال ۱۰ میلیون ایرانی را تهدید می‌کند
  • مدیرعامل پادرو: ۸۰ درصد فروش آنلاین‌شاپ‌ها از دست رفت

بنابراین امروز دیگر می‌توان به صراحت گفت که قطع اینترنت در شرایط جنگی، به‌جای کاهش هزینه‌های کشور، هزینه‌های بحران را چندبرابر می‌کند.

تجربه سوم: جامعه‌ زیر فشار تهدید به آرامش و ارتباط نیاز دارد

در روزهای تنش و نااطمینانی، مردم بیش از هر زمان دیگری به اطلاع، ارتباط و دسترسی نیاز دارند. اینترنت در چنین شرایطی نقش پل ارتباطی مردم با خانواده و دوستان را ایفا می‌کند و ابزار اصلی کسب اخبار، خدمات و حتی حس کنترل بر زندگی است.

قطع اینترنت در این وضعیت فشار روانی مضاعفی بر جامعه وارد می‌کند. مردمی که نگران امنیت، آینده، وضعیت اقتصادی و اخبار جنگ هستند، اگر هم‌زمان از امکان ارتباط و پیگیری مستقل اطلاعات هم محروم شوند، احساس ناامنی و بی‌پناهی بیشتری می‌کنند. تجربه ماه‌های گذشته نشان داد که محدودیت طولانی‌مدت اینترنت، فرسایش روانی جامعه را عمیق‌تر می‌کند؛ به‌خصوص برای مردمی که تازه پس از یک دوره طولانی فشار روانی، در حال بازیابی آرامش نسبی هستند.

در همین زمینه بخوانید:

  • روایت یک تریدر دارای معلولیت از قطع اینترنت: ترس‌هایی که از آینده داشتم، بدتر از همیشه برگشتند
  • چطور در دوران بحران سلامت روان خود را حفظ کنیم؟

بنابراین می‌توان به صراحت گفت:

سیاست‌گذار اگر واقعاً دغدغه حفظ انسجام اجتماعی را دارد، باید بداند جامعه در شرایط بحرانی به اتصال بیشتر نیاز دارد، نه انزوای بیشتر.

تجربه چهارم: در جنگ روایت‌ها، خاموش‌ کردن صدای مردم خطای استراتژیک است

درگیری‌های امروز فقط در میدان نظامی رخ نمی‌دهند؛ بخشی تعیین‌کننده از آن‌ها در میدان روایت شکل می‌گیرد. شبکه‌های اجتماعی، رسانه‌های بین‌المللی و پلتفرم‌های ویدیویی، امروز بخشی از صحنه اصلی نبرد سیاسی و افکار عمومی‌اند. در چنین شرایطی، کشوری دست بالاتر را دارد که بتواند زودتر، مستندتر و گسترده‌تر روایت خود را منتشر کند.

در همین زمینه بخوانید:

  • قطع اینترنت، نشانه بحران در مدیریت روایت است

اما وقتی اینترنت محدود می‌شود، در واقع این امکان از مردم، خبرنگاران، تحلیل‌گران، فعالان مدنی و حتی رسانه‌های داخلی گرفته می‌شود که روایت خود را به جهان منتقل کنند. نتیجه چه می‌شود؟ خلأ اطلاعاتی. و در خلأ اطلاعاتی، معمولاً این روایت‌های رقیب‌اند که میدان را در اختیار می‌گیرند.

به بیان روشن‌تر، قطع اینترنت یعنی واگذار کردن بخشی از جنگ رسانه‌ای به طرف مقابل. این دقیقاً برخلاف منطق دیپلماسی عمومی و ارتباطات بحران است. اگر قرار است تصویر ایران در سطح منطقه و جهان دیده شود، اگر قرار است مردم بتوانند از تجربه خود بگویند، اگر قرار است روایت رسمی کشور در جهان دست‌به‌دست شود، راهش بستن مسیرهای ارتباطی نیست.

از این تجربیات درس بگیرید

این تجربیات ساده به دست نیامده‌اند. کشور و مردم در روزهایی به شدت سخت هزینه این تجربیات را پرداخته‌اند و امیدی هرچند اندک هم وجود دارد که تصمیم‌گیران محدودیت‌های ارتباطات نیز این تجربیات را حس کرده و درس گرفته باشند. قطع اینترنت در دوره‌های قبل اقتصاد، ارتباطات، اعتماد، زیرساخت و روان مردم را نابود کرد.

هیچ‌کس انکار نمی‌کند که در شرایط درگیری نظامی، نگرانی‌های امنیتی واقعی‌اند و دولت‌ها ناچار به مدیریت بحران هستند. اما درست همین‌جا است که تفاوت میان سیاست‌گذاری دقیق و تصمیم‌های پرهزینه و فراگیر خودش را نشان می‌دهد.

به نظر می‌رسد اگر تهدید وجود دارد، پاسخ به آن باید هدفمند، محدود، موقت، شفاف و مبتنی بر ارزیابی فنی باشد؛ نه اینکه دسترسی میلیون‌ها نفر، هزاران کسب‌وکار، رسانه، دانشگاه، شرکت و کاربر عادی به اینترنت جهانی یک‌جا و بدون توجیه منطقی و توضیح قانع‌کننده قطع شود و مردم در تاریکی مطلق، بی‌پناه رها شوند.

در این شرایط، انتظار منطقی از مسئولان این است که از تجربه گذشته درس بگیرند و تسلیم خواست اقلیت پرهیاهو نشوند. اینترنت نباید دوباره نخستین قربانی بحران باشد. جامعه، اقتصاد و رسانه‌های ایران همین حالا هم زیر فشارهای متعدد است و  قطع دوباره اینترنت، فقط این فشارها را بیشتر می‌کند.

تصمیم‌سازان فیلترینگ و محدودیت باید بدانند که اینترنت، یک حق عمومی و زیرساخت زندگی مدرن است و همان‌طور که آب، برق، تلفن و حمل‌ونقل در بحران باید حفظ شوند، اینترنت هم باید حفظ شود. این‌بار بهتر است به‌جای انزوا، و ساکت‌کردن مردم، اجازه بدهیم جامعه صدای خود را داشته باشد.

در روزهایی که هم امنیت مهم است، هم انسجام اجتماعی، هم اقتصاد و هم افکار عمومی، شاید یکی ازعاقلانه‌ترین تصمیم‌ها، حتی برای خود حاکمیت، همین باشد:

اینترنت را دوباره قطع نکنید.

برچسب ها :